اوتيسم: اختلال درخودماندگی

اوتيسم: اختلال درخودماندگی
پنج شنبه, 30 -2667 08:47 برای نظر دادن اولین باش!


اوتيسم يا اختلال در خودماندگي،  اختلالي است كه در دوره كودكي با اشكال در تعامل اجتماعي، تأخير در مهارتهاي ارتباطي و محدوديت مجموعه فعاليتها و علايق فرد مشخص مي شود.



از اواخر قرن نوزدهم و به طور جدي تر از اواسط قرن بيستم به كودكاني دچار درجاتي از تأخير در تعاملات اجتماعي و مهارتهاي ارتباطي كلامي و بدني توجه خاصي ابراز شد ولي تا پيش از سال 1980 ميلادي اكثر اين كودكان به عنوان يك نوع روان پريشي كودكان در نظر گرفته مي شدند و از آن زمان به بعد بود كه مشخص شد اختلال اوتيسم، اختلالي مجزا از روان پريشي است. هرچند در مواردي نيز احتمال دارد كه اين دو اختلال به صورت همزمان ديده شوند.





اين اختلال در 5 كودك از هر 10 هزار كودك ديده مي شود. اكثر كودكان مبتلا به اين اختلال پسر هستند و اين اختلال  در پسرها 4 تا 5  برابر دخترها شيوع دارد. هرچند شدت افت عملكرد ذهني  و عقب ماندگي ذهني در دختران مبتلا بيش از پسران مبتلاست.

در گذشته تصور مي شد كه اين اختلال در خانواده هايي با سطح اجتماعي-اقتصادي بالاتر شايع تر است ولي مطالعات سالهاي اخير اين موضوع را تأييد نمي كند و احتمالاً  نتايج قبلي به اين علت بوده است كه خانواده هايي با سطوح بالاتر اجتماعي-اقتصادي بيشتر جهت تشخيص و مداواي كودكان خود به متخصصين مربوطه مراجعه مي كنند.

برخلاف تصورات اوليه مسائل تربيتي والدين و عدم پاسخ دهي «مادران يخچالي»  نقشي در بروز اين اختلال ندارند و تفاوتي بين مهارتهاي تربيتي والدين كودكان مبتلا به اين اختلال و مادران كودكان طبيعي وجود ندارد.

كودكان مبتلا به اوتيسم نيز مثل كودكان مبتلا به ساير اختلالات در واكنش به عوامل استرس آور مثل اختلافات خانوادگي، تولد خواهر و برادر كوچكتر، جابه جايي محل سكونت و . . .  ممكن است علايمشان تشديد شود،  ولي اين عوامل به عنوان علت اين اختلال مطرح نيستند.

عمده ترين عواملي كه در ايجاد اين اختلال مطرح هستند، عوامل زيستي مثل ژنتيك، تغييرات ساختاري و شيميايي در مغز و برخي عوارض و اختلالات حول و حوش زايمان مي باشند.

ويژگي بارز كودكان مبتلا به اوتيسم تأخير و تخريب عملكردهاي اجتماعي، كلامي و ارتباطي و وجود رفتارها يا افكار تكراري محدود مي باشد.

اين كودكان تظاهرات جسماني واضحي ندارند و تنها در تعدادي از آنها ممكن است  بدشكلهايي گوش وجود داشته باشد. در بسياري از اين كودكان غلبه يك نيمكره مغزي وجود ندارد و اصطلاحاً  دو سو توان هستند.

كودكان مبتلا به اين اختلال مثل ساير كودكان  قادر به ايجاد رابطه و وابستگي معمول نيستند، اين كودكان توانايي شناسايي يا تفكيك اشخاص مهمتر زندگي خود مثل والدين، همشيرها يا معلمان را ندارند و لذا ممكن است احساس اضطراب جدايي نكنند.

در سنين مدرسه ممكن است كناره گيري اجتماعي آنها كاهش يابد، ولي بدليل ناتواني در بازي با همسالان، ناشي گري در روابط اجتماعي و به خصوص ناتواني در درك ديگران، باز هم قادر به همدلي با ديگران و ايجاد روابط اجتماعي مؤثر نمي باشند.

حتي با وجود احساسات جنسي، بدليل فقدان مهارتهاي اجتماعي در اكثر موارد نمي توانند با ديگران روابط جنسي برقراري كنند.

مشكلات عمده در رشد زبان و كلام از ويژگيهاي اصلي براي تشخيص اين اختلال است. در اين كودكان مشكلات گفتاري ناشي از بي انگيزگي و فقدان تمايل آنها براي صحبت كردن نمي باشد.

حتي در صورت بلد بودن تعداد زيادي كلمات،  بازهم قادر به استفاده مناسب از آنها و ساخت جملات با معنا نيستند و در نهايت اگر تكلم سليس را هم ياد بگيرند،  بازهم به دليل فقدان كفايت  اجتماعي مكالمات آنها يك طرفه و بدون تبادل واكنشي است.

در نخستين سال زندگي براي برقراري ارتباط صداهايي مثل جيغ و داد، سيلابهاي بي معني و تق و توق از خود در مي آورند و بعداز فراگيري بعضي از بخشهاي كلام نيز بيشتر از آن كه بفهمند، حرف مي زنند.

اين كودكان قادر به استفاده مناسب و بجا از ضماير نيستند و مثلاً  خود را با ضمير«تو» خطاب مي كنند.

برخي از اين كودكان گاهي توانايي های خارق العاده اي در بعضي از حوزه ها مثلاً  در خواندن از خود بروز مي دهند و به شكلي سليس و عالي حتي در سنين پيش دبستاني قادر به خواندن مي باشند ولي آنها هم اكثراً  آنچه را كه مي خوانند ، درك  نمي كنند.

بازيهاي كودكان مبتلا با كودكان طبيعي متفاوت است. اين كودكان نمي فهمند از اسباب بازيها چگونه استفاده كنند و بازيهاي آنها يكنواخت و تكراري است. اين كودكان رفتارهاي تكراري و بي هدفي دارند، به دور خود مي چرخند، با دست مي كوبند و. . .  آنها به اشياء بيجان  دلبستگي پيدا مي كنند و در مقابل هرگونه تغييري، مثلاً  تغيير محل وسايل خود در اتاق، تغيير زمان غذا خوردن و . . .  بسيار مقاومند و اينگونه تغييرات در آنها باعث حملات اضطرابي يا قشقرق مي شود. كودكان در خود مانده دچار تغييرات ناگهاني خلق مي شوند و حملات گريه يا خنده بي دليل دارند.

كودكان درخود مانده نسبت به محركهاي حسي مثل درد و صدا، واكنشي متفاوت از كودكان طبيعي از خود نشان مي دهند. آنها نسبت به محركها به صورت انتخابي پاسخ مي دهند، ممكن است صداي اطرافيان خود را نشنيده بگيرند، مثل اين كه ناشنوا هستند و در مقابل علاقه بيش از حدي به شنيدن صداي ساعت داشته باشند. ممكن است پيش از آن كه حرف زدن را ياد بگيرند  به موسيقي علاقه مند شوند و بتوانند شعر يا ترانه اي را زمزمه كنند.

در بچه هاي كوچك مبتلا به اوتيسم پرتحركي، پرخاشگري، حملات قشقرق، كوبيدن سر، خراشيدن، كندن مو و نيز اختلال در توجه و تمركز بر روي تكاليف، بي خوابي، مشكلات تغذیه ای و شب ادراری، از دیگر مشکلات رفتاري به شمار مي روند.

در اين كودكان، عفونتهاي دستگاه تنفس فوقاني و ساير عفونتهاي جزيي و نشانه هاي گوارشي مثل آروغ زدن هاي زياد و يبوست بيش از حد مورد انتظار است.

حدود سه چهارم كودكان در خود مانده دچار عقب ماندگي ذهني هستند كه در اكثر آنها عقب ماندگي ذهني در حد شديد و عميق مي باشد، بعضي از اين كودكان داراي توانايي هاي غيرعادي خاصي در زمينه كلي عقب ماندگي ذهني هستند، برخي از آنها توانايي محاسبات پيچيده ی ریاضی، برخي حافظه طوطي وار و عده اي نيز توانايي خواندن يا درك موسيقي فوق العاده اي دارند كه بيش از حد مورد انتظار براي سنين آنها مي باشد.

اين اختلال بايد توسط متخصصان از روان پريشي زودرس دوره كودكي، اختلالات كلامي و شنوايي و ساير علل عقب ماندگي ذهني افتراق داده شود.

متأسفانه اين اختلال سيري طولاني و پيش آگهي نامساعدي دارد، اكثر موارد تا سنين بزرگسالي ادامه پيدا مي كند،  هرچند با گذشت زمان بيماران تغييرات مثبتي در زمينه هاي اجتماعي و ارتباطي پيدا مي كنند. تنها يك تا دو درصد بيماران به وضعيت طبيعي و غير وابسته به ديگران دست پيدا مي كنند و خواهند توانست براي خود شغل و درآمدي داشته باشند و حدود دوسوم بيماران دچار معلوليت شديد باقي مانده و نيازمند خدمات حمايتي از سوي خانواده يا موسسات خاص بيماران مزمن مي باشند. در اين بيماران رويكرد درماني معطوف به افزايش رفتارهاي اجتماعي قابل قبول ، كاهش علايم رفتاري غريب و تقويت رشد ارتباط كلامي و غيركلامي و اصلاح زبان و نيز اصلاح زمينه هاي تحصيلي بيماران است. حمايت و مشورت با خانواده بيماران كه آنها نيز به دليل مشكلات بيماران خود دچار پريشاني هستند، از نكات مهمي است كه بايد در نظر قرار گيرد.




استفاده از برنامه هاي رفتاري منسجم، ساختار يافته، فشرده و با صرف وقت زيادي براي كودكان و آموزش دقيق والدين در مورد مفاهيم و مهارتهاي تعديل رفتار و برطرف كردن نگراني هاي آنها با پيشرفت قابل ملاحظه كودك همراه است و در كل هرچه برنامه روزانه اين كودكان سازمان يافته تر و پرتر باشد، نتايج حاصله مطلوب تر خواهد بود.

هرچند هيچ داروي اختصاصي براي معالجه اين بيماران كشف نشده است، متخصصان از داروها به عنوان درمان كمكي به منظور تخفيف برخي علايم بيماران مثل پرخاشگري و حملات قشقرق، اختلال توجه و بيش فعالي، رفتارهاي خودآسيبي، علايم وسواسي و . . .  استفاده مي كنند.
Prev Next
درباره نویسنده
دکتر رضا دانشمند
www.rdaneshmand.com روان‌پزشک، بورد تخصصی اعصاب و روان روان‌درمانگر و نوروتراپیست
نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.